چرا حالم خوب نیست؟(علت نداشتن رضایت درونی)

خودم مدتها با این موضوع درگیر بودم، و میدونم خیلیها هم همینطور هستند یا بوده‌اند. حس بدی داره و واقعاً آزار دهندست، اینکه بخش زیادی از فکر و ذکرت این باشه که چکار باید بکنم تکلیف من در زندگی چیه؟ از کجا آمده ام به کجا میروم آخر؟ یا اینکه…

احساس سردرگمی دارم.

همش تردید دارم نمیدونم چکار کنم.

نمیدونم چرا از درون حس رضایت ندارم

هدف گذاری کردم ولی نمیدونم چرا هیچ قدمی برنمیدارم

و……

شما هم با این چالشها مواجه هستید؟حس تردید، دودلی شک، ترس و …

نمیدونم درس بخونم یا مهاجرت کنم؟

خانواده میگن ازدواج کن ولی خودم دوست دارم درس بخونم، گیج شدم.

نمیدونم توو زندگی چکار کنم اصلاً !

نمیدونم کارمو ادامه بدم یا برم سربازی

شما هم این قبیل فکرها رو دارید؟حالا ممکنه قبلاً داشتید بعد یک تصمیمی در موردشون گرفتید و از اون مرحله گذشتید. ولی آیا درگیر این سوالات پیش رو نشدید؟

مهاجرت کردم ولی نمیدونم تصمیم درستی گرفتم یا نه؟

مطمئن نیستم کار درستی کردم با این شخص ازدواج کردم.

کاش نمیومدم سربازی کارمو ادامه میدادم

خب، حالا چرا درگیر این حسها و افکار هستیم؟ چرا همش ترس و تردید داریم؟چرا سردرگم هستیم و احساس رضایت درونی نداریم؟

یک دلیل بسیار مهمش اینه که خودمون رو نمیشناسیم.

یکی از مهمترین دلایل بهم ریختگی ذهن، افکار و احساسات منفی و کلافگی های ما در زندگی همین نشناختن خودمان است.

«یعنی چی خودمان را نمیشناسیم؟! من خودم رو میشناسم!»

هر کدام از ما یک سلسله مراتب ارزشی داریم، گفتم “داریم” چون همین حالا وجود دارند این مجموعه ارزش‌ها منحصر به فرده یعنی شبیه هیچ کس دیگه ای نیست!

ولی نسبت به اینها آگاه نیستیم، نمیدانیم ارزشهای ما در زندگی چیست و یا به خوبی این موضوع را درک نکرده ایم که این ارزش‌ها چطور در زندگی ما کار می‌کنند.جالبه که خیلی از ما نسبت به گوشی موبایل یا کامپیوتر شخصی یا خودرویی که سوار میشویم اطلاعات بسیار بیشتری داریم تا خودمان! خیلی‌ها اسرار زندگی فلان سلبریتی را میدانیم و اطلاع دقیق فعالیتهای روزانه‌اش را داریم اما باارزش‌ترین موجود روی زمین که خودمان باشیم را نمی‌شناسیم و همین موضوع باعث سردرگمی، تردید، نداشتن رضایت درونی، کلافگی، نداشتن اعتماد به نفس و … میشود.

چرا؟ چون وقتی خودم را نشناسم، وقتی نسبت به ارزشهای درونی خودم آگاه نباشم چطور کیفیت زندگیم بالا باشد؟ یک ضرب المثل آلمانی هست که میگه: خودشناسی بزرگترین هنر است.

مثال میزنم، یک مربی فوتبال را در نظر بگیرید که تازه همین امروز هدایت تیمی را بر عهده گرفته که هیچ کدام از بازیکنانش را نمیشناسد. و به زودی باید به مصاف یک تیم قدرتمند برود آیا میتوان از این مربی انتظار نتیجه درخشان داشت؟در کوتاه مدت ازین مربی انتظار نتیجه نداریم چون شناختی نسبت به تیم و بازیکنانش ندارد. نمیداند استعداد هرکدام چیست. نمیداند نبوغ و توانمندی آنها کجاست و….

به همین ترتیب وقتی روی خودمان هم شناخت نداریم نمیتوانیم انتظار نتایج درخشان از خودمان داشته باشیم. وقتی نمیدانم ارزشهای من چیست، به چه کاری علاقه دارم چه کاری برای من ارزشمند است  توانمندی و نبوغ من کجاست، نمیتوانم زندگی با کیفیت را تجربه کنم.

وقتی ارزشهای خودم رو نشناسم چه اتفاقی میافته؟

ارزش‌های دیگران جایگزین ارزشهای ما میشود، اینکه چکار کنیم، چه تصمیمی بگیریم، چگونه کاری را انجام بدهیم و … همه تحت تاثیر رفتار و گفتار و ارزشهای دیگران و جامعه میشود. به هر حال باید در زندگی به گونه‌ای عمل و رفتار کنیم و چون به خودمان و ارزشهای فردی خود بی‌اعتنا هستیم پس ارزشهای خانواده و جامعه میشود مبنای عمل و رفتار ما.

نتیجه این رفتار چیست؟ اینکه دنباله‌رو می‌شویم، پیرو می‌شویم و حس‌های منفی و افسردگی در ما بروز پیدا می‌کند چون خودمان را زیر پا گذاشته‌ایم چون کارهایی که انجام میدهیم با درون ما سازگاری ندارد، چون بین زندگی، اهداف و مسیر ما با ارزش‌های درونیمان هم‌خوانی وجود ندارد.

در ادامه مطالب خواهیم گفت راهکارها چیست؟ چگونه ارزشهای خود را شناسایی کنیم چطور وضعیت خود را دگرگون کنیم و …

حالا در مورد خودتان بگویید،
شما با ارزشهای خودتان زندگی میکنید یا ارزشهای دیگران؟

اصلاً نسبت به ارزشهای خود آگاهی دارید؟

2 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

پاسخ دادن به زهرا طوسی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست